از دروغ زشت و مشهور بزرگي نامش « آزادي » ...
دوست خوبم ØÙ…يد در بخش نظرات ØŒ نظر خود را راجع به مطلبي كه در مورد جنگ نوشته بودم ØŒ آورده است. دوستان ديگر هم در آنمورد نظرات خود را Ú¯Ù�ته بودند. Ùˆ من در تاييد آنهاست كه اين مطلب را مي نويسم.
راستش ما امروز در دنياي مدرن اسير يك غول بزرگ هستيم بنام تبليغات . اطراÙ� ما را انواع Ùˆ اقسام رسانه ها از راديو Ùˆ تلويزيون Ùˆ اينترنت تا ماهواره Ùˆ ... پر كرده اند. هر يك از آنها اÙ�كار Ùˆ عقايد Ùˆ ØØ±Ù�هايشان را در بلندگوهاي تبليغاتي خود در گوش ما Ù�رو مي كنند. ØØ¬Ù… عظيمي از برنامه هاي تلويزيون را اين تبليغات تشكيل مي دهند : از تبليغ Ù¾Ù�Ùƒ Ùˆ چس Ù�يل تا تبليغ مرام Ùˆ مسلك اعتقادي . Ùˆ در اين ميان ما مدام ØªØØª ØÙ…لات تبليغاتي اين گروه Ùˆ آن گروه قرار مي گيريم. تبليغات زندگي ما را زير Ùˆ رو كرده اند. هريك از ما بنا به سليقه به يك طرÙ� متمايل مي شويم Ùˆ طبيعتا كه هر يك از بوق هاي تبليغاتي Ù�قط خود را به ØÙ‚ مي دانند Ùˆ بس . بقيه را مي كوبند Ùˆ ما در اين جنگ تبليغاتي اگر قرباني نباشيم ØŒ ØÙŠØ±Ø§Ù† هستيم.
نتيجه اش؟ خوب ØŒ مشخص است: دروغهاي بزرگي كه در گوش ما Ù�رو كرده اند ØŒ دروغهاي بزرگي از قبيل ØÙ‚وق بشر ØŒ عدالت ØŒ آزادي ØŒ انسان ØŒ Ùˆ ... كاÙ�ÙŠ است كه به تلويزيون خودمان نگاه كنيم كه مدام اين Ù�كر را به ما تزريق مي كنند كه آمريكا چنين Ùˆ چنان است ØŒ بعد رسانه هاي آمريكا بر عليه ما كه ايران چنين است Ùˆ چنان.
ØÙ‚يقت كدام است؟ ØÙ‚يقت غالب طرÙ�ÙŠ است كه قدرت Ùˆ Ù†Ù�وذ تبليغاتي بيشتري داشته باشد . Ùˆ همانطور كه Ú¯Ù�تم ما در اين ميان قرباني هستيم. يا بايد دروغهاي بزرگي را كه به ما Ú¯Ù�ته اند باور كنيم يا مدام دنبال ØÙ‚يقت باشيم كه نتيجه اش ØÙŠØ±Ø§Ù†ÙŠ Ø§Ø³Øª در اين آشÙ�ته بازار...
جنگ امروز يك ابزار است. ابزاري براي پيشبردن اهداÙ� پليد Ùˆ غير پليد سياستمداران . ما خودمان هم جنگ را تجربه كرده ايم . ويراني را ديده ايم ØŒ آوارگي را ØŒ بد بختي را ØŒ گرسنگي Ùˆ Ù‚ØØ·ÙŠ Ø±Ø§ - اما همه نديده اند ØŒ در همان زمان جنگ هم بودند كساني كه Ø±Ø§ØØª زندگي مي كردند - همه اينها را ما تجربه كرده ايم Ùˆ بيهوده جنگيدن را هم ديده ايم.
ما خودمان هم در ØØµØ§Ø± تبليغاتي داخلي اسير بوده ايم Ùˆ Ú†Ù‡ دروغها كه به گوشمان نخوانده اند ØŒ Ùˆ دروغهاي تبليغاتي كه بخاطر آنها انسانهاي بيگناهي كه تنها گناهشان اعتقادشان بود به ورطه هولناك مرگ Ù�رستاده شدند. دروغهايي از قبيل :« راه قدس از كربلا مي گذرد» جان هزاران انسان را كه اين را باور كرده بودند را گرÙ�ت(1). بايد اين ØÙ‚يقت تلخ را پذيرÙ�ت : « ما بيهوده جنگيديم .» Ù�قط بخاطر دروغ هايي كه به گوشمان خواندند.
اگر خوب �كر كنيم چنين دروغهايي كم نيستند ، تا بوده چنين �ريبهايي هم بوده است. آخر بايد وسيله اي باشد كه كارهاي پليد را توجيه كند. تبليغات يعني همان �ريب ...
كيست كه نداند امروز ØµÙ„Ø ÙŠÙƒ دروغ Ùˆ Ù�ريب است ØŒ همانطور كه آزادي يك دروغ بزرگ است ØŒ همانطور كه ØÙ‚وق بشر ØŒ آزادي بيان ØŒ عدالت ØŒ عدالت اجتماعي Ùˆ ... دروغ هستند . سياستمداران ما Ùˆ ديگر كشور ها دهانشان پر است از دروغ Ùˆ ما هنوز در ØØµØ§Ø± هاي تبليغاتي اسير هستيم ...
اما يك اشتباهي هم كه دوستم - Ø§ØØªÙ…الا از روي سهو - مرتكب شده بود اين بود كه در پايان ØµØØ¨ØªØ´ نوشته بود « يا ØµÙ„Ø ÙŠØ§ نيچه» Ùˆ Ø§ØØªÙ…الا از نيچه Ù…Ù�هومي مانند جنگ را در ذهن داشته كه من Ù�كر مي كنم اين هم از بزرگترين دروغهاي تاريخ است كه بما Ú¯Ù�ته اند نيچه نه معادل جنگ است Ùˆ نه آنطور كه تبليغ مي شود Ù�اشيست Ùˆ بنيانگذار آن است . اگر مجالي بود در اين مورد ØµØØ¨Øª خواهم كرد. اما همينقدر بگويم آنچه Ù�اشيستها در مورد او مي گويند بخاطر تبليغاتي است كه خواهرش در مورد او كرد Ùˆ نيچه با آن رابطه اي ندارد.
قسمت بعدي ØÙƒØ§ÙŠØª شير شاه را هم بزودي آماده خواهم كرد.
----------------------------------------
1 -اما مگر سياستمداران ما توجهي هم كردند؟ بعد كه ديدند سياست خارجي ØÙƒÙ… ميكند كه با ديگر كشور ها تنش ردايي كنيم عراق شد كشور دوست Ùˆ همسايه ...
Monday, April 22, 2002
Thursday, April 11, 2002
ØÙƒØ§ÙŠØª شيرشاه* قسمت 1
نوشته : ر. پ.
ترجمه از: گ. ب.
...كليله به دمنه Ú¯Ù�ت مگر ØÙƒØ§ÙŠØª آن ولايت غربت را كه مردمانش آن شيرپير را از سرزمين خود بيرون راندند تا Ø¨Ø±Ø§ØØªÙŠ Ø¨Ø²ÙŠÙ†Ø¯ نشنيده اي ØŸ دمنه Ú¯Ù�ت : آن ØÙƒØ§ÙŠØª Ú†Ù‡ باشد؟ Ú¯Ù�ت:
يكي بود، يكي نبود. زير گنبد كبود غير از خدا هيچ كي نبود. البته هيچ كي كه دروغه Ø› صد هزار سال قبل از اينكه آدم Ùˆ ØÙˆØ§ به اين كره خاكي نزول اجلال نمايند Ùˆ اقدام به توليد مثل نموده ØŒ موجوداتي را پديد بياورند كه كره ارض را تدريجاً نابود كنند (البته نويسنده نوشته بود هزار سال قبل از خلقت آدم ØŒ ولي ما Ù…ØØ¶ Ù…ØÙƒÙ… كاري Ùˆ از جهت اطمينان در اين كه با صد من چسب رازي هم كسي نتواند اين ØÙƒØ§ÙŠØª را به روزگار ما بچسباند نوشتيم صد هزار سال - Ù…) بله ØŒ صد هزار سال قبل از خلقت آدم در يك جاي خيلي خيلي دور سه تا بيشه سرسبز قرار داشت . در هر يك از اين بيشه ها ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª Ùˆ جك Ùˆ جونور هاي گوناگوني زندگي مي كردند.
در بيشه اول ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª متمدن تري زندگي مي كردند، ريشها را از ته مي تراشيدند ØŒ عطر Ùˆ ادكلن مي زدند ØŒ كراوات Ùˆ روژلب استعمال مي نودند، آنها كه سم داشتند ،سمهايشان را واكس ميزدند Ùˆ آنها كه پنجول داشتند ØŒ پنجه هاي خود را مانيكور مي كردند، مو ها را بيگودي مي پيچيدند Ùˆ روغن Ùˆ بريانتين Ùˆ واكس مو Ùˆ Ú˜Ù„ مي زدند Ùˆ از اين جور امور قبيØÙ‡(!) مرتكب مي شدند، خدا را هم بنده نبودند كه سرزمينشان آباد بود Ùˆ سرسبز Ùˆ از انواع Ùˆ اقسام تكنولوژي آن زمان از قبيل ماهواره Ùˆ بمب اتم Ùˆ غيره بهره مند بودند. ضمنا چرخه تكاملي تدريجي شان (1) هم تقريبا كامل شده بود Ùˆ كم Ùˆ بيش بصورت ØÙŠÙˆØ§Ù†Ù‡Ø§ÙŠ Ø§Ù…Ø±ÙˆØ²ÙŠ در آمده بودند. تقريبا بيشترشان روباه بودند Ùˆ تك Ùˆ توك ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª ديگري مانند كروكوديل Ùˆ خرس هم در ميانشان ياÙ�ت مي شد.ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه دوم هم كم از بيشه اول نداشتند .مدام كار مي كردند تا به اولي ها برسند.
اما بيشه سوم... وسيع بود Ùˆ پر جمعيت، اما جونورهايش بزØÙ…ت مي شود Ú¯Ù�ت كه زندگي مي كردند.Ù�ÙŠ الواقع با چيزي شبيه زندگي گول خورده بودند Ùˆ دلخوش بودند. در بيشه سوم ØŒ يك ولايتي بود به Ù…Ø³Ø§ØØª يك ميليون Ùˆ ششصد Ùˆ چهل Ùˆ هشتهزار Ùˆ صد Ùˆ نود Ùˆ پنج كيلومتر مربع ØŒ كه اسمش را «خوشبخت آبادي »گذاشته بودند. در اين ولايت ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª خاصي زندگي مي كردند. اينها از آنجاييكه پاكي Ùˆ طهارت سرشان مي شد ØŒ ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه اول Ùˆ دوم را پشم هم ØØ³Ø§Ø¨ نمي كردند Ùˆ تØÙˆÙŠÙ„شان نمي گرÙ�تند Ùˆ باد در غبغب خود انداخته مي Ù�رمودند: «آنها با اينهمه علم بدون عمل به كجا مي خواهند برسند؟ به هر جا هم كه برسند ØŒ برسند ØŒ خدا با ماست. » وقتي ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه اول قدم بر كره ماه گذاشتند Ùˆ ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه هاي ديگر انگشت اعجاب بر دهان نهادند؛ بعضي از ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª اين ولايت متÙ�كرانه سري تكان دادند Ùˆ Ú¯Ù�تند : «آنها اگر به عرش اعلي هم بروند كاÙ�ر Ùˆ بي دينند ØŒ Ù�قط مائيم كه بندگان خاص خداييم ØŒ تازه ما نماز مي خوانيم ØŒ اگر به كره ماه برويم رو به كدام قبله نماز بخوانيم؟هر Ú†Ù‡ باشد خدا با ماست »اينجا بود كه اهالي ولايت مورد نظر درياÙ�تند كه Ú†Ù‡ گناه عظيمي است پا نهادن بر كره ماه Ùˆ از علم Ùˆ درايت آن گروهي كه اين ØØ±Ù� بيان كرده بودند متØÙŠØ± گشته Ùˆ در دل خود به تيره بختي آن ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª كاÙ�ر بيشه اول نيشخند مي نمودند.
« ادامه دارد...»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* برداشتي آزاد از «قضيه خر در چمن» از كتاب «وغ وغ ساهاب» نوشته صادق هدايت و مسعود �رزاد.
ØªÙˆØ¶ÙŠØØ§Øª مترجم:
-اين ØÙƒØ§ÙŠØª هيچ ربطي به Ù�يلم شير شاه والت ديسني ندارد.
-هرگونه شباهت بين اسامي،آمار Ùˆ Ù…ØÙ„ ها كاملا تصادÙ�ÙŠ است.
- ØØªÙ…ا ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ù†ÙˆÙŠØ³Ù†Ø¯Ù‡ را در نوشته قبل بخوانبد.
نوشته : ر. پ.
ترجمه از: گ. ب.
...كليله به دمنه Ú¯Ù�ت مگر ØÙƒØ§ÙŠØª آن ولايت غربت را كه مردمانش آن شيرپير را از سرزمين خود بيرون راندند تا Ø¨Ø±Ø§ØØªÙŠ Ø¨Ø²ÙŠÙ†Ø¯ نشنيده اي ØŸ دمنه Ú¯Ù�ت : آن ØÙƒØ§ÙŠØª Ú†Ù‡ باشد؟ Ú¯Ù�ت:
يكي بود، يكي نبود. زير گنبد كبود غير از خدا هيچ كي نبود. البته هيچ كي كه دروغه Ø› صد هزار سال قبل از اينكه آدم Ùˆ ØÙˆØ§ به اين كره خاكي نزول اجلال نمايند Ùˆ اقدام به توليد مثل نموده ØŒ موجوداتي را پديد بياورند كه كره ارض را تدريجاً نابود كنند (البته نويسنده نوشته بود هزار سال قبل از خلقت آدم ØŒ ولي ما Ù…ØØ¶ Ù…ØÙƒÙ… كاري Ùˆ از جهت اطمينان در اين كه با صد من چسب رازي هم كسي نتواند اين ØÙƒØ§ÙŠØª را به روزگار ما بچسباند نوشتيم صد هزار سال - Ù…) بله ØŒ صد هزار سال قبل از خلقت آدم در يك جاي خيلي خيلي دور سه تا بيشه سرسبز قرار داشت . در هر يك از اين بيشه ها ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª Ùˆ جك Ùˆ جونور هاي گوناگوني زندگي مي كردند.
در بيشه اول ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª متمدن تري زندگي مي كردند، ريشها را از ته مي تراشيدند ØŒ عطر Ùˆ ادكلن مي زدند ØŒ كراوات Ùˆ روژلب استعمال مي نودند، آنها كه سم داشتند ،سمهايشان را واكس ميزدند Ùˆ آنها كه پنجول داشتند ØŒ پنجه هاي خود را مانيكور مي كردند، مو ها را بيگودي مي پيچيدند Ùˆ روغن Ùˆ بريانتين Ùˆ واكس مو Ùˆ Ú˜Ù„ مي زدند Ùˆ از اين جور امور قبيØÙ‡(!) مرتكب مي شدند، خدا را هم بنده نبودند كه سرزمينشان آباد بود Ùˆ سرسبز Ùˆ از انواع Ùˆ اقسام تكنولوژي آن زمان از قبيل ماهواره Ùˆ بمب اتم Ùˆ غيره بهره مند بودند. ضمنا چرخه تكاملي تدريجي شان (1) هم تقريبا كامل شده بود Ùˆ كم Ùˆ بيش بصورت ØÙŠÙˆØ§Ù†Ù‡Ø§ÙŠ Ø§Ù…Ø±ÙˆØ²ÙŠ در آمده بودند. تقريبا بيشترشان روباه بودند Ùˆ تك Ùˆ توك ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª ديگري مانند كروكوديل Ùˆ خرس هم در ميانشان ياÙ�ت مي شد.ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه دوم هم كم از بيشه اول نداشتند .مدام كار مي كردند تا به اولي ها برسند.
اما بيشه سوم... وسيع بود Ùˆ پر جمعيت، اما جونورهايش بزØÙ…ت مي شود Ú¯Ù�ت كه زندگي مي كردند.Ù�ÙŠ الواقع با چيزي شبيه زندگي گول خورده بودند Ùˆ دلخوش بودند. در بيشه سوم ØŒ يك ولايتي بود به Ù…Ø³Ø§ØØª يك ميليون Ùˆ ششصد Ùˆ چهل Ùˆ هشتهزار Ùˆ صد Ùˆ نود Ùˆ پنج كيلومتر مربع ØŒ كه اسمش را «خوشبخت آبادي »گذاشته بودند. در اين ولايت ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª خاصي زندگي مي كردند. اينها از آنجاييكه پاكي Ùˆ طهارت سرشان مي شد ØŒ ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه اول Ùˆ دوم را پشم هم ØØ³Ø§Ø¨ نمي كردند Ùˆ تØÙˆÙŠÙ„شان نمي گرÙ�تند Ùˆ باد در غبغب خود انداخته مي Ù�رمودند: «آنها با اينهمه علم بدون عمل به كجا مي خواهند برسند؟ به هر جا هم كه برسند ØŒ برسند ØŒ خدا با ماست. » وقتي ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه اول قدم بر كره ماه گذاشتند Ùˆ ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª بيشه هاي ديگر انگشت اعجاب بر دهان نهادند؛ بعضي از ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª اين ولايت متÙ�كرانه سري تكان دادند Ùˆ Ú¯Ù�تند : «آنها اگر به عرش اعلي هم بروند كاÙ�ر Ùˆ بي دينند ØŒ Ù�قط مائيم كه بندگان خاص خداييم ØŒ تازه ما نماز مي خوانيم ØŒ اگر به كره ماه برويم رو به كدام قبله نماز بخوانيم؟هر Ú†Ù‡ باشد خدا با ماست »اينجا بود كه اهالي ولايت مورد نظر درياÙ�تند كه Ú†Ù‡ گناه عظيمي است پا نهادن بر كره ماه Ùˆ از علم Ùˆ درايت آن گروهي كه اين ØØ±Ù� بيان كرده بودند متØÙŠØ± گشته Ùˆ در دل خود به تيره بختي آن ØÙŠÙˆØ§Ù†Ø§Øª كاÙ�ر بيشه اول نيشخند مي نمودند.
« ادامه دارد...»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* برداشتي آزاد از «قضيه خر در چمن» از كتاب «وغ وغ ساهاب» نوشته صادق هدايت و مسعود �رزاد.
ØªÙˆØ¶ÙŠØØ§Øª مترجم:
-اين ØÙƒØ§ÙŠØª هيچ ربطي به Ù�يلم شير شاه والت ديسني ندارد.
-هرگونه شباهت بين اسامي،آمار Ùˆ Ù…ØÙ„ ها كاملا تصادÙ�ÙŠ است.
- ØØªÙ…ا ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ù†ÙˆÙŠØ³Ù†Ø¯Ù‡ را در نوشته قبل بخوانبد.
Friday, April 05, 2002
ØÙƒØ§ÙŠØª شير شاه (مقدمه مترجم)
بعد از چند روز مرخصي به سبب تعطيلات نوروزي ØŒ تصميم گرÙ�تم كه به وب لاگها سري بزنم . ØØªÙ…ا مي دانيد كه Ú†Ù‡ چيزهايي در آنها ديدم. تاسÙ� آور است كه خصلت ما - عدم تØÙ…Ù„ يكديگر - به Ù…ØÙŠØ· اينترنت هم كشيده شده است Ùˆ الخ.
اما ØµØØ¨Øª امروز من چيز ديگري است:
ما گرگهاي بيابان هم براي خودمان ادبيات Ùˆ قصه Ùˆ داستان داريم. باورش براي شما مشكل است اما نويسنده كتاب « كليله Ùˆ دمنه» در اصل از اجداد ما گرگهاي بيابان بوده است كه يكنÙ�ر هندي آنرا از زبان ما به زبان سنسكريت ترجمه كرده است. ديشب داشتم اصل كتاب را مي خواندم كه از اجدادم به من به ارث رسيده است. ديدم اختلاÙ�هاي زيادي با نسخه ترجمه شده دارد Ùˆ از آنجائيكه همان ترجمه سنسكريت به Ù�ارسي ترجمه شده بنابراين اين اختلاÙ�ها در ترجمه Ù�ارسي كليله Ùˆ دمنه هم وجود دارد. مهمترين آنها اينكه «كليله» Ùˆ «دمنه» در اصل دو گرگ بيابان هستند كه با هم ØµØØ¨Øª مي كنند نه دو شغال Ø› Ùˆ ديگر اينكه بعضي از ØÙƒØ§ÙŠØªÙ‡Ø§ را متاسÙ�انه مترجم -Ø§ØØªÙ…الا با قصد قبلي Ùˆ عمدي- ØØ°Ù� كرده است. اين ØÙƒØ§ÙŠØªÙ‡Ø§ÙŠ ØØ°Ù� شده در نسخه اصلي كتاب كه به من به ارث رسيده وجود دارد. من تصميم دارم كه هر مدار از ين ØÙƒØ§ÙŠØ§Øª ØØ°Ù� شده را كه بتوانم ØŒ ترجمه كنم.
ديشب كه اصل كتاب را مي خواندم ØÙƒØ§ÙŠØªÙŠ ØªÙˆØ¬Ù‡ من را جلب كرد.نويسنده در اول ØÙƒØ§ÙŠØª توضيØÙŠ Ù†ÙˆØ´ØªÙ‡ بودكه ترجمه آن به اين صورت است:
براي من جاي تعجب بود كه نويسنده اينقدر تهديدهاي شداد Ùˆ غلاظ كرده است Ø› كنجكاو شدم Ùˆ قصه را تا انتها خواندم . عنوان ØÙƒØ§ÙŠØª را در بالاي همين متن مي بينيد. يزودي ترجمه آنرا در وب لاگ قرار مي دهم اما بايد بگويم كه اينكار چند روز طول خواهد كشيد. پس تا بعد...
بعد از چند روز مرخصي به سبب تعطيلات نوروزي ØŒ تصميم گرÙ�تم كه به وب لاگها سري بزنم . ØØªÙ…ا مي دانيد كه Ú†Ù‡ چيزهايي در آنها ديدم. تاسÙ� آور است كه خصلت ما - عدم تØÙ…Ù„ يكديگر - به Ù…ØÙŠØ· اينترنت هم كشيده شده است Ùˆ الخ.
اما ØµØØ¨Øª امروز من چيز ديگري است:
ما گرگهاي بيابان هم براي خودمان ادبيات Ùˆ قصه Ùˆ داستان داريم. باورش براي شما مشكل است اما نويسنده كتاب « كليله Ùˆ دمنه» در اصل از اجداد ما گرگهاي بيابان بوده است كه يكنÙ�ر هندي آنرا از زبان ما به زبان سنسكريت ترجمه كرده است. ديشب داشتم اصل كتاب را مي خواندم كه از اجدادم به من به ارث رسيده است. ديدم اختلاÙ�هاي زيادي با نسخه ترجمه شده دارد Ùˆ از آنجائيكه همان ترجمه سنسكريت به Ù�ارسي ترجمه شده بنابراين اين اختلاÙ�ها در ترجمه Ù�ارسي كليله Ùˆ دمنه هم وجود دارد. مهمترين آنها اينكه «كليله» Ùˆ «دمنه» در اصل دو گرگ بيابان هستند كه با هم ØµØØ¨Øª مي كنند نه دو شغال Ø› Ùˆ ديگر اينكه بعضي از ØÙƒØ§ÙŠØªÙ‡Ø§ را متاسÙ�انه مترجم -Ø§ØØªÙ…الا با قصد قبلي Ùˆ عمدي- ØØ°Ù� كرده است. اين ØÙƒØ§ÙŠØªÙ‡Ø§ÙŠ ØØ°Ù� شده در نسخه اصلي كتاب كه به من به ارث رسيده وجود دارد. من تصميم دارم كه هر مدار از ين ØÙƒØ§ÙŠØ§Øª ØØ°Ù� شده را كه بتوانم ØŒ ترجمه كنم.
ديشب كه اصل كتاب را مي خواندم ØÙƒØ§ÙŠØªÙŠ ØªÙˆØ¬Ù‡ من را جلب كرد.نويسنده در اول ØÙƒØ§ÙŠØª توضيØÙŠ Ù†ÙˆØ´ØªÙ‡ بودكه ترجمه آن به اين صورت است:
| اخطار نويسنده:
هركس بخواهد موضوع اين ØÙƒØ§ÙŠØª را پيدا كند تعقيب مي شود. هر كس بخواهد نتيجه اخلاقي آنرا پيدا كند تبعيد مي شود. هر كس بخواهد Ù…ØÙ„ داستان را پيدا كند اعدام مي شود |
براي من جاي تعجب بود كه نويسنده اينقدر تهديدهاي شداد Ùˆ غلاظ كرده است Ø› كنجكاو شدم Ùˆ قصه را تا انتها خواندم . عنوان ØÙƒØ§ÙŠØª را در بالاي همين متن مي بينيد. يزودي ترجمه آنرا در وب لاگ قرار مي دهم اما بايد بگويم كه اينكار چند روز طول خواهد كشيد. پس تا بعد...
Saturday, March 30, 2002
باغ نوميدان چشم در راه بهاري نيست ...
چند روز است كه مي خواهم براي سال نو چيزي بنويسم ØŒ اما هر Ú†Ù‡ Ù�كر مي كنم مي بينم ØØ±Ù�ÙŠ نيست كه پيش از من كسي آنرا بهتر از من Ù†Ú¯Ù�ته باشد، بهار براي بيشتر آدمها آغاز رويش Ùˆ نويد بخش زندگي است ØŒ اما براي يك گرگ بيابان ...
اين چند قطعه شعر از اخوان ثالث شاعر آزاده و سرور نااميدان كه از قضا تخلص «اميد» را براي خود برگزيده ؛ تقديم به همه انسانهاي دلتنگ:
چون درختي در صميم سرد و بي ابر� زمستاني
هر چه برگم بود و بارم بود،
هرچه از �رّ بلوغ� گرم تابستان و ميراث بهارم بود،
هر چه ياد و يادگارم بود،
ريخته است.
چون درختي در زمستانم ،
بي كه پندارد بهاري بود و خواهد بود.
ديگر اكنون هيچ مرغ پير يا كوري
در چنين عرياني انبوهم آيا لانه خواهد بست؟
ديگر آيا زخمه هاي هيچ پيرايش
بااميد روزهاي سبز آينده،
خواهدم اين سوي و آنسو خست؟
.
.
.
اي بهار همچنان تا جاودان در راه!
همچنان تا جاودان بر شهر ها و روستاهاي ديگر
بگذر،
هرگز و هرگز
بر بيابان غريب من
منگر و منگر.
سايه نمناك و سبزت هرچه از من دورتر ، خوشتر
بيم دارم كز نسيم Ø³Ø§ØØ± ابريشمين تو،
تكمه سبزي برويد باز ، بر پيراهن خشك و كبود من.
همچنان بگذار
تا درود� دردناك� اًند�هان ماند سرود� من.
(از مجموعه «آخر شاهنامه»)
---------------------------
در پايان :
از همه دوستاني كه در Guest Book نطرات خود را نوشته اند تشكر ميكنم.
چند روز است كه مي خواهم براي سال نو چيزي بنويسم ØŒ اما هر Ú†Ù‡ Ù�كر مي كنم مي بينم ØØ±Ù�ÙŠ نيست كه پيش از من كسي آنرا بهتر از من Ù†Ú¯Ù�ته باشد، بهار براي بيشتر آدمها آغاز رويش Ùˆ نويد بخش زندگي است ØŒ اما براي يك گرگ بيابان ...
اين چند قطعه شعر از اخوان ثالث شاعر آزاده و سرور نااميدان كه از قضا تخلص «اميد» را براي خود برگزيده ؛ تقديم به همه انسانهاي دلتنگ:
چون درختي در صميم سرد و بي ابر� زمستاني
هر چه برگم بود و بارم بود،
هرچه از �رّ بلوغ� گرم تابستان و ميراث بهارم بود،
هر چه ياد و يادگارم بود،
ريخته است.
چون درختي در زمستانم ،
بي كه پندارد بهاري بود و خواهد بود.
ديگر اكنون هيچ مرغ پير يا كوري
در چنين عرياني انبوهم آيا لانه خواهد بست؟
ديگر آيا زخمه هاي هيچ پيرايش
بااميد روزهاي سبز آينده،
خواهدم اين سوي و آنسو خست؟
.
.
.
اي بهار همچنان تا جاودان در راه!
همچنان تا جاودان بر شهر ها و روستاهاي ديگر
بگذر،
هرگز و هرگز
بر بيابان غريب من
منگر و منگر.
سايه نمناك و سبزت هرچه از من دورتر ، خوشتر
بيم دارم كز نسيم Ø³Ø§ØØ± ابريشمين تو،
تكمه سبزي برويد باز ، بر پيراهن خشك و كبود من.
همچنان بگذار
تا درود� دردناك� اًند�هان ماند سرود� من.
(از مجموعه «آخر شاهنامه»)
---------------------------
در پايان :
از همه دوستاني كه در Guest Book نطرات خود را نوشته اند تشكر ميكنم.
Friday, March 15, 2002
جنگ ، جنگ تا ...
اين روزها يكي از اصلي ترين ØØ±Ù�هاي رسانه ها جنگ است . در هر سايت خبري لينك War on terror را مي شود ديد.با تهديدات ØÙ…له اتمي ØØ§Ù„ا موضوع كمي نغيير كرده ØŒ چيزي كه هيچوقت تغيير نمي كند آثار جنگ است : مرگ ØŒ ويراني ØŒ آوارگي ... اما براي دولتمردان Ú†Ù‡ اهميتي دارد؟
چيزي كه هيچوقت Ù†Ù�هميدم اين است كه چرا آدمها براي ØÙ„ مشكلاتشان هميشه Ø±Ø§ØØª ترين را انتخاب مي كنند؟ كشتن همديگر ØŒ راستي تا كي بايد سرنوشت ما را موشكها ØŒ بمبها، Ùˆ تانكها Ùˆ تÙ�نگها مشخص كنند؟ تا كي قرار است صداي انÙ�جار آرامش ما را برهم بزند؟ تا كي قرار است مادر ها در غم Ù�رزندان از دست رÙ�ته Ùˆ Ù�رزندان در غم والدين خود ناله كنند... اما هر Ú†Ù‡ Ù�كر مي كنم روزي را بياد نمي آورم كه آدمها با يكديگر درگير جنگ نبوده باشند ØŒ از همان ابتداي خلقت كه قابيل ØŒ هابيل را كشت وبذر جنگ Ùˆ كينه را در دل انسان كاشت ؛تا امروز مدام انسانها جنگيده اند. تنها Ù�رق بشر مدرن اين است كه سلاØÙ‡Ø§ مخرب تر شده اند ØŒ كشنده تر . Ùˆ بهمين ميزان شهوت او براي نابود كردن Ùˆ كشتن هم بيشتر شده. نمي دانم تا Ø¨ØØ§Ù„ به اين Ù�كر كرده ايد كه چرا اينهمه براي ساخت اسلØÙ‡ هاي مرگبار هزينه مي شود؟ مگر آنچه پش از جنگ عايد دو طرÙ� مي شود چيست؟ آيا ارزش جان انسانها بيشتر است يا اهداÙ� پليد سياستمداراني كه جنگ را بپا مي كنند؟ دÙ�عه قبل Ú¯Ù�تم كه به نظر من هيچ موجودي درنده تر از انسان وجود ندارد. شما اينطور Ù�كر نمي كنيد؟ راستي چطور مي شود به جنگ طلبان Ù�هماند كه ما نياز به آرامش Ùˆ ØµÙ„Ø Ø¯Ø§Ø±ÙŠÙ… ....
اين روزها يكي از اصلي ترين ØØ±Ù�هاي رسانه ها جنگ است . در هر سايت خبري لينك War on terror را مي شود ديد.با تهديدات ØÙ…له اتمي ØØ§Ù„ا موضوع كمي نغيير كرده ØŒ چيزي كه هيچوقت تغيير نمي كند آثار جنگ است : مرگ ØŒ ويراني ØŒ آوارگي ... اما براي دولتمردان Ú†Ù‡ اهميتي دارد؟
چيزي كه هيچوقت Ù†Ù�هميدم اين است كه چرا آدمها براي ØÙ„ مشكلاتشان هميشه Ø±Ø§ØØª ترين را انتخاب مي كنند؟ كشتن همديگر ØŒ راستي تا كي بايد سرنوشت ما را موشكها ØŒ بمبها، Ùˆ تانكها Ùˆ تÙ�نگها مشخص كنند؟ تا كي قرار است صداي انÙ�جار آرامش ما را برهم بزند؟ تا كي قرار است مادر ها در غم Ù�رزندان از دست رÙ�ته Ùˆ Ù�رزندان در غم والدين خود ناله كنند... اما هر Ú†Ù‡ Ù�كر مي كنم روزي را بياد نمي آورم كه آدمها با يكديگر درگير جنگ نبوده باشند ØŒ از همان ابتداي خلقت كه قابيل ØŒ هابيل را كشت وبذر جنگ Ùˆ كينه را در دل انسان كاشت ؛تا امروز مدام انسانها جنگيده اند. تنها Ù�رق بشر مدرن اين است كه سلاØÙ‡Ø§ مخرب تر شده اند ØŒ كشنده تر . Ùˆ بهمين ميزان شهوت او براي نابود كردن Ùˆ كشتن هم بيشتر شده. نمي دانم تا Ø¨ØØ§Ù„ به اين Ù�كر كرده ايد كه چرا اينهمه براي ساخت اسلØÙ‡ هاي مرگبار هزينه مي شود؟ مگر آنچه پش از جنگ عايد دو طرÙ� مي شود چيست؟ آيا ارزش جان انسانها بيشتر است يا اهداÙ� پليد سياستمداراني كه جنگ را بپا مي كنند؟ دÙ�عه قبل Ú¯Ù�تم كه به نظر من هيچ موجودي درنده تر از انسان وجود ندارد. شما اينطور Ù�كر نمي كنيد؟ راستي چطور مي شود به جنگ طلبان Ù�هماند كه ما نياز به آرامش Ùˆ ØµÙ„Ø Ø¯Ø§Ø±ÙŠÙ… ....
Monday, March 11, 2002
براي همه كس و هيچكس
هرمان هسه كتابي دارد بنام «گرگ بيابان» ØŒ سرگذشت مردي است كه خود را بهمين نام مينامد. راستش داستان هسه بقول مترجم كتاب داستان رنج كشيدن هنرمند است. ØÙƒØ§ÙŠØª آدمهاي امروز Ùˆ نوعي نقد Ùˆ ريشخند جامعه مدرن امروزي... اما « رساله گرگ بيابان» عنوان يك سري از مقالات از اميررازي است كه مدتي در مجله مورد علاقه من چاپ مي شد. از نظر رازي :“...گرگ بيابان الزاما يك درنده ÙˆØØ´ÙŠ Ø¯Ø¯Ù…Ù†Ø´ نيست بلكه مي تواند Ø±ÙˆØ Ø³Ø±Ú¯Ø´ØªÙ‡ اي باشد كه به سايه امني پناه آورده است...“ منهم همان عنوان را براي اين وب لاگ انتخاب كردم.
نظر رازي درست است. گرگ بيابان ØØªÙ…ا نبايد درنده باشد.اگر راستش را بخواهيد من كه Ù�كر نمي كنم هيچ موجود درنده اي مانند انسان پيدا شود .چرايش را ØØªÙ…ا مي دانيد. اما هرچه هست گرگ مورد نظر ما درنده نيست...نمادي است از يك انسان تنها - ميدانيد، گرگها موجودات تنهايي هستند - انساني كه از مناسبات موجود خسته است Ùˆ بار غم بر دوشش سنگيني ميكند. رساله گرگ بيابان يادداشتهاي چنين گرگ بياباني است ... كه گهگاهي براي تنهايي خودش مي نويسد، بقول نيچه براي «همه كس Ùˆ هيچكس » مي نويسد تا كمي از بار رنج خود را كم كند...
هرمان هسه كتابي دارد بنام «گرگ بيابان» ØŒ سرگذشت مردي است كه خود را بهمين نام مينامد. راستش داستان هسه بقول مترجم كتاب داستان رنج كشيدن هنرمند است. ØÙƒØ§ÙŠØª آدمهاي امروز Ùˆ نوعي نقد Ùˆ ريشخند جامعه مدرن امروزي... اما « رساله گرگ بيابان» عنوان يك سري از مقالات از اميررازي است كه مدتي در مجله مورد علاقه من چاپ مي شد. از نظر رازي :“...گرگ بيابان الزاما يك درنده ÙˆØØ´ÙŠ Ø¯Ø¯Ù…Ù†Ø´ نيست بلكه مي تواند Ø±ÙˆØ Ø³Ø±Ú¯Ø´ØªÙ‡ اي باشد كه به سايه امني پناه آورده است...“ منهم همان عنوان را براي اين وب لاگ انتخاب كردم.
نظر رازي درست است. گرگ بيابان ØØªÙ…ا نبايد درنده باشد.اگر راستش را بخواهيد من كه Ù�كر نمي كنم هيچ موجود درنده اي مانند انسان پيدا شود .چرايش را ØØªÙ…ا مي دانيد. اما هرچه هست گرگ مورد نظر ما درنده نيست...نمادي است از يك انسان تنها - ميدانيد، گرگها موجودات تنهايي هستند - انساني كه از مناسبات موجود خسته است Ùˆ بار غم بر دوشش سنگيني ميكند. رساله گرگ بيابان يادداشتهاي چنين گرگ بياباني است ... كه گهگاهي براي تنهايي خودش مي نويسد، بقول نيچه براي «همه كس Ùˆ هيچكس » مي نويسد تا كمي از بار رنج خود را كم كند...
Subscribe to:
Posts (Atom)